تاثیر تمرینات ورزشی بر پیشگیری و درمان آلزایمر

اثرات بیماری آلزایمر

این بیماری باعث تغییراتی در چهار زمینه می گردد:

*قدرت تفکر.

بتدریج قدرت درک، فکر کردن،حافظه و قدرت برقراری ارتباط از دست می رود.مشکلاتی در تمرکز حواس،دنبال کردن مکالمات و یادگیری مطالب جدید ایجاد می شود.

*خلق و خوی

قدرت کنترل خلق و خوی فرد نیز تحت تاثیر بیماری قرار گرفته و دچار اختلال می گردد.

*رفتارها

تغییرات رفتاری نیز به دلیل اثرات بیماری بر روی توانایی فکری و خلق بیمار مشاهده می شود.نوع تغییرات رفتاری و مدت زمان آن درافراد یکسان نیست.دلشوره،بی قراری و رخوت در فرد ایجاد می گردد و رفتارهای نامناسب با شخصیت اجتماعی فرد امکان بروز می یابد.

*حالات و احساسات

قدرت کنترل روی حالات و احساسات به تدریج کم می شود و افسردگی و اضطراب به تدریج جایگزین آن می شود.

*توانایی ها ی جسمانی

تغییراتی که در مغز صورت می پذیرد باعث کم شدن قوای جسمانی نیز می شود.هماهنگی(Co-ordination) مختل می گردد و در نتیجه بیمار دیگر قادر به مراقبت از خود نمی باشد.در مراحل آخر کنترل ادرار نیز مختل می گردد.

 

علایم بیماری آلزایمر

عمدتا ذهنی و شناختی،عاطفی و رفتاری بوده و سایر علایم عبارت ازضعف تدریجی حافظه،تحلیل تدریجی توانایی انجام کارهای روزمره،گیجی و گنگی،اشکال در آموختن،از دست دادن توانایی تکلم،تحلیل قوه قضاوت،تغییر در رفتار و شخصیت فرد می باشد.

 

علایم هشدار دهنده:

-ضعف حافظه که مهارت های شغلی را تحت تاثیر قرار می دهند.

-به سختی انجام دادن کارهای معمول روزانه واز دست دادن فعالیت های روزمره

-مشکل در صحبت کردن

-گیجی در تشخیص مکان و زمان

-کاهش یا ضعف در تشخیص

-جابجا گذاشتن اشیاء

-تغییر در شخصیت ،حالت و رفتار

مراحل بیماری:

بیماری آلزایمر دارای سه مرحله اولیه،میانی و انتهایی می باشد.

-مرحله اولیه

اسقرار تدریجی بیماری،کاهش حافظه کوتاه مدت مانند بیاد آوردن حوادث اخیر،نام ها،مکان ها و وسایل شخصی،کاهش قابلیت یادگیری مطالب جدید،کاهش  علاقه نسبت  به تفریحات و فعالیت های اجتماعی،اشتباه قضاوت،تغییرات خفیف شخصیتی توام با تحریک پذیری و افسردگی و واکنش کند نسبت به موقعیت های جدید.

 

مرحله میانی

مشکل تر شدن فعالیت های اجتماعی بیمار،شروع سرگردانی بیمار،کاهش تمرکز،کاهش استدلال و قضاوت،تکرار سوالات مشابه،بی خوابی و بی اختیاری ادرار ممکن است پیش آید.

 

مرحله انتهایی

وابستگی کامل بیمار،کاهش بیشترقدرت ارتباط اجتماعی،بی قراری با انجام اعمال تکراری یا قدم زدن،عدم تشخیص دوستان،سپس همسر و خانواده.بیمار در این مرحله به تنهایی قادر به خوردن،راه رفتن و انجام کارهای شخصی نمی باشد ونیاز کامل به کمک دارد.

 

پیشگیری
 - فعالیت‌های فکری یا ذهنی نظیر بازی شطرنج یا حل کردن جدول
 - ورزش کردن و انجام فعالیت‌های بدنی
 - پرداختن به فعالیت‌های اجتماعی معمولی
- رژیم غذایی سالم که حاوی چربی‌های اشباع شده اندکی بوده و در آن ویتامین‌های گروه B، اسیدهای چرب امگا 3، میوه و سبزی وجود داشته باشند
 - در صورت بالا بودن کلسترول خون، استفاده از داروهای کاهش دهنده کلسترول زیر نظر پزشک

عواملی هم هستند که افزایش دهنده خطر ابتلا به آلزایمر محسوب می‌شوند. طبیعتا بالا رفتن سن، نخستین عامل خطر است؛ اما عواملی مثل صدمات وارده به سر، سیگار، دیابت، فشار خون بالا یا افزایش کلسترول خون و همین‌طور مواجهه مکرر با برخی از فلزات سبک نظیر آلومینیم یا مس به عنوان عوامل خطر محسوب می‌شوند.

 

تاریخچه

در سال1901 یک روانپزشک آلمانی به‌نام دکتر الویس آلزایمر، بیمار51ساله‌ای به‌نام خانم آگوست را که به‌دلیل اختلالات شناختی، مشکلات تکلمی، توهمات شنوایی و هذیان، در بیمارستانی در فرانکفورت بستری شده بود را مورد بررسی قرار داد.طی یکی از این بررسی‌ها دکتر آلزایمر چندین شئ مختلف را به این خانم نشان داد و مدتی بعد درباره آنها از او سوال کرد ولی وی نتوانست هیچ کدام از آنها را به‌خاطر بیاورد.دکتر آلزایمر ابتدا مشکل این خانم را به عنوان یک اختلال فراموشی در نوشتن ثبت کرد ولی در واقع خانم آگوست، نخستین فردی است که بیماری آلزایمرش تشخیص داده شده است.

چندی بعد دکتر آلزایمر به دانشکده پزشکی مونیخ رفت تا به همکاری با دکتر امیل کریپلین

(Emil Kraepelin) که از نویسندگان معروف‌ترین کتب پزشکی بود، بپردازد. دکتر کریپلین جزو گروهی از دانشمندان بود که عقیده داشتند پاتولوژی سیستم عصبی می‌تواند با بسیاری از عملکرد‌های روانپزشکی بیمار ارتباط داشته باشد.خانم آگوست در آوریل سال1906 درگذشت و پس از فوت وی دکتر آلزایمر به کمک دو پزشک ایتالیایی دیگر به کالبد‌شکافی و پاتولوژی سیستم عصبی وی پرداختند. در سوم نوامبر سال1906 و در سی و هفتمین گردهمایی روانپزشکان آلمان، دکتر آلزایمر بیماری خانم آگوست را معرفی کرد و اظهار داشت که «پلاک‌های آمیلوییدی» در مغز می‌توانند به عنوان علامت مشخصه این بیماری مطرح باشند.
چندی بعد کریپلین در کتاب معروفش به‌نام Textbook of Psychiatry, published in 1910.بیماری خانم آگوست و موارد مشابهی که دیده بود توضیح داد و افراد مبتلا را تحت عنوان مبتلایان به بیماری کشف شده توسط آلزایمر معرفی کرد. تا سال1910 نام بیماری آلزایمر به‌خوبی در میان متخصصین جاافتاده بود(4،5).

 

پروتئین های آمیلوئیدی

در بیماری آلزایمر ساختارهای پروتئینی کروی شکلی در خارج نورون‌های برخی مناطق مغز و ساختارهای پروتئینی رشته‌ای در جسم سلولی نورون‌ها، تشکیل می‌شود. این ساختارهای پروتئینی که به آنها اجسام آمیلوئیدی گفته می‌شود، در اثر برخی تغیرات در پروتئوم سلول‌های عصبی وبهم خوردن تعادل و تغییر در میزان و یا ساختار پروتئین‌های پرسینیلین، آپولیپوپروتئینE، سینوکلئین، و پپتید آمیلوئیدبتا ایجاد می‌شود. یکی از مهم‌ترین پروتئین‌هایی که در ایجاد آلزایمر نقش دارد، پروتئین پیش‌ساز آمیلوئید (APP ) نام دارد. این پروتئین در سلول‌های دستگاه عصبی بیان می‌شود و در اتصال سلول‌ها به هم، تماس سلول‌ها و اتصال به ماتریکس خارج سلولی و اسکلت سلولی نقش دارد. پروتئین APP به‌وسیله سه نوع آنزیم پروتئولیتیک پردازش می‌شود. آنزیم‌های آلفا، بتا و گاما- سکرتاز، به ترتیب پروتئین APP را در اسیدهای آمینه ۶۷۸، ۶۷۱ و ۷۱۱برش می‌دهند. با اثر آنزیم‌های گاما و بتا سکرتاز بر پروتئین APP، به ترتیب، پپتیدهایی به نام آمیلوئیدبتا۴۰ (دارای ۴۰ اسید آمینه)وآمیلوئیدبتا۴۲ (دارای ۴۲ اسیدآمینه)ایجاد می‌شوند. در حالت عادی مقدار این قطعات(   (amyloid beta (Aβ)در سلول‌ها کم است و به‌سرعت تجزیه می‌شود؛ اما اگر در سلول‌های عصبی این تعادل بر هم بخورد و مقدار این قطعات افزایش یابد، ساختارهای پروتئینی کروی و درنتیجه آلزایمر ایجاد می‌شود(6،7).

فرضیه آبشار آمیلوئیدی در تحقیقات بیمار آلزایمر جایگاه حائز اهمیتی پیدا کرده است. این تئوری بیان می دارد تجمع پروتئین بتاآمیلوئید مهمترین علت آسیب شناسی مغز بیماران دچار آلزایمر می باشد که سبب یکسری تغییرات پاتولوژیک نورون ها و نقایص  شناختی بدنبال آن می گردد.با توجه به این تئوری،مداخلات درمانی که بتا آمیلوئید را درمغز این بیماران کاهش دهد سبب بهبود علایم آلزلیمر می گردد.چندین راهکار درمانی برای تحقق این مسئله بوجود آمده است.این راهکارهای درمانی عبارتند از ممانعت از تشکیل بتاآمیلوئید،ممانعت از تجمع ذرات بتاآمیلوئید به پلاک های غیر محلول ،پیشگیری از ورود بتاآمیلوئید از خون به مغز و تسریع در حل شدن پلاک های بتاآمیلوئیدی می باشد.(8)

تاثیر تمرینات ورزشی بر آلزایمر

آلزایمر و سایر بیماری های همراه با جنون یکی از علل اصلی ابتلا به بیماری ها و مرگ ومیر می باشند که میلیو ن ها انسان در حال افزایش سن را تحت تاثیر قرار داده است(9،10). تحقیات زادی  به منظور پیشگیری و به تاخیر انداختن بیماری در حال انجام است.محققی بدنبال راه کارهایی برای بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا،طولانی کردن زندگی مستقل در آنها و کاهش هزینه های اقتصادی و مشکلات اجتماعی بیماری هستند.

فعالیت جسمانی منظم یک عامل مهم در تامین و ارتقای سلامت می باشد(11) و همچنین ممکن است یک استراتژی موثر در به تاخیر انداختن بروز جنون باشد(12).

مبنای بیولوژیکی تاثیر ورزش در بهبود عملکرد مغز ممکن است از طریق بهبود جریان خون مغزی و افزایش گردش اکسیژن(13) و افزایش فاکتور رشد فیبروبلاست(fibroblast growth factor) در هیپوکامپ باشد(14).مطالعات اخیر نشان می دهند کاهش حجم هیپوکامپ مغر همراه باافزایش سن با سطح فعالیت جسمانی افراد ارتباط دارد (15). مستندات بدست آمده از مطالعات بلند مدت نشان می دهند که فعالیت ورزشی عملکرد شناختی افراد را در دوران سالمندی افزایش می دهد(16،17،18)،. در عین حالیکه بعضی مطالعات نیز نشان دهنده این تاثیر مثبت ورزش و فعالیت بدنی نبودند((19،20،22،21).

مطالعه طولی انجام شده (Lurin D, 2001 ) نشان می دهد انجام فعالیت های ورزشی با کاهش ریسک نقصان عملکرد شناختی ،ابتلا به آلزایمر و  ایجاد جنون همراه بوده است(23) در حالی که مطالعه طولی دیگر

(Broe Gh ,1998)  ارتباطی بین انجام فعالیت های ورزشی و بروز جنون نشان نداد(19).

Francese و همکاران (1997) در مطالعه خود تعدادی از افراد سالخورده مبتلا به آلزایمراستفاده کننده از  ویلچیر را به دو گروه کنترل و مطالعه تقسیم نمودند.گروه مطالعه بر خلاف گروه کنترل روزانه از یک برنامه تمرینی ورزشی منظم برخوردار بودند.در پایان تحقیق،قدرت عضلانی و قابلیت های جسمانی و حرکتی افراد گروه مطالعه بطور معنی داری(P=0.5) نسبت به گروه شاهد افزایش یافته بود(24).

Williams و  Tappen (2007) تاثیر برنامه های تمرینی مختلف بر روی سه گروه از بیماران دچار آلزایمر مقیم خانه سالمندان را مورد مطالعه و بررسی قرار داد.در این مطالعه 90 بیمار بطور تصادفی در سه گروه قرار گرفتند.برنامه تمرینی گروه اول راه رفتن به کمک پرستار،برنامه تمرینی گروه دوم جامع تر و کامل تر بود و علاوه بر راه رفتن حاوی تمرینات قدرتی،تعادلی و کششی بود.برنامه تمرینی گرو سوم هم صرفا صحبت کردن در مورد موضوعات اجتماعی بود.پروتکول تمرینی به مدت 16 هفته،5 روز در هفته و هر جلسه 30 دقیقه ادامه داشت.جهت ارزیابی تاثیر برنامه ها از Lawton Observed Affect Scale ، Alzheimer Mood Scale و Dementia Mood Assessment استفاده شد.

در پایان مطالعه گروه دوم که از یک برنامه تمرینی جامع و مدونی برخوردار بودند امتیاز مثبت بیشتر و نمره منفی کمتری بدست آوردند.گروه سوم که از برنامه تمرینی حرکتی استفاده نکردند کمترین امتیاز مثبت و بیشترین نمره منفی را کسب کردند.نتایج مطالع مبین این نکته هست که جهت اهداف درمانی در بیماری آلزایمر از برنامه تمرینی استفاده شود  که همه اعضای بدن را در بر گیرد و صرفا به پیاده روی اکتفا نشود(25).

   Heyn(2003) تاثیر یک برنامه تمرینی چند حسی(Multusensory)  را بر روی عملکرد شناختی،رفتاری و شاخص های فیزیولوژیکی(فشار خون،وزن و ضربان قلب) را در 13 بیمار مبتلا به آلزایمرمتوسط تا پیشرفته مستقر در خانه سالمندان بررسی کرد. بیماران قبل و بعد از جرای پروتوکل تمرینی با استفاده از پرسشنامه و معاینات پزشکی ارزیابی شدند.پروتوکل تمرینی ترکیبی از محرک های حسی،استراتژی های تصویر سازی و داستان گویی بود.نتایج مطالعه بهبود ضربان قلب در حال استراحت،رفتار کلی و مشارکت در فعالیت های جسمانی را در بیماران نشان داد.نتایج این مطالعه نشان می دهد برنامه های تمرینی چند حسی می تواند برای بیماران مبتلا به آلزایمر مفید باشد(26).

در مطالعه انجام شده در سال 2003 در دانشگاه واشنگتن شهر سیاتل آمریکا ،153 بیمار مبتلا به آلزایمر را بطور تصادفی به دو گروه شاهد و مطالعه تقسیم کردند.گروه شاهد مراقبت های معمول پزشکی و گروه مطالعه برنامه تمرینی مشتمل بر  حرکات کششی؛تعادلی و قدرتی انجام دادند.پس از سه ماه  گروه مطالعه  نسبت به گروه شاهد شاخص های افسردگی کمتر و فبلیت های جسمانی بهتر داشتند.

Yuede و همکاران (2009) تاثیر ورزش اجباری و اختیاری  را بر رسوب پلاک،حجم هیپوکامپ و رفتار رادر موش های مبتلا به آلزایمر برررسی کردند.در این مطالعه تاثیر ورزش اختیاری(16 هفته دویدن روی چرخ) و ورزش اجباری(16 هفته دویدن روی تردمیل) بر شاخص های  رفتاری،حجم هیپوکامپ ،شمارش پلاک ها و مقادیر بتاآمیلویید(AB) محلول در بافت مغز در موش TG2576 مبتلا به آلزایمر مورد برررسی قرار گرفت.موش های گروه ورزش اختیاری زمان بیشتری برای نسبت به گروه دیگر برای شناخت و یادآوری حافظه نیاز داشتند.اگرچه گروه ورزش اختیاری پلاک های کمتری نسبت به هر دوه گروه داشتند اما گروه ورزش اجباری از این نظر  حد فاصل گروه شاهد و گروه ورزش اختیاری بود.هر دو گروه ورزش اختیاری و ورزش اجباری نسبت به گروه شاهد حجم هیپوکامپ بیشتری داشتند.مثادیر AB_42 و AB_40 محلول بطور معنی داری در سه گروه تفاوت نداشت.نتایج این مطالعه نشان می دهد ورزش اختیاری نسبت به ورزش  اجباری  در کاهش شاخص های مرتبط با آلزایمر از قبیل رسوب پلاک و اختلال در حافظه در مدل حیوانی مبتلا به آلزایمر موثرتر بوده و ارجحیت دارد(27).

Stevense  و Killen (2006) تاثیر ورزش روی پیشرفت علایم شناختی مرتبط با جنون و همچنین تاثیر ورزش روی اختلال حرکتی را  در 75 فرد مبتلا به آلزایمر مستقر در خانه سالمندان را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند.نتایج  مطالعه انجام شده در Karolinska Institute of Stockholm که در  مجله نورولوژی لانست به چاپ رسیده است نشان می دهد تمرینات ورزشی منظم تقویت کننده دستگاه  قلبی عروقی ریسک ابتلا به آلزایمر را 60  درصد کاهش می دهد.این مطالع روی 1500 نفر طی 35 سال انجام گرفت و افرادی که پس از 65 سالگی دچار آلزایمر شدند مورد بررسی قرار گرفتند.

یکی از مطالعات  انجام شده (C Lange-Asschenfeldt and G Kojda,2008) نشان دهنده نقش مثبت ورزش در کاهش خطر جنون بویژه آلزایمر می باشد.افزایش عصب زایی و بهبود تبادلات سیناپسی از جمله تاثیرات مثبت فعالیت بدنی در این راستا می باشد.همچنین از آنجاییکه بین عوامل خطر عروقی(VRFs) و بروز آلزایمر ارتباط وجود دارد نتایج مطالعه فوق نشان دهنده نقش مهم ورزش در بهبود عملکرد عروقی از طریق افزایش فعالیت نیتریک اکساید(NO)،افزایش فعالیت مسیر سنتز نیتریک اکسایدآندوتلیالی(eNOS)، بهبود عملکرد آنزیم های آنتی اکسیدانی و رگزایی می باشد(28).

مطالعات نشان می دهند تمرینات ذهنی  و بدنی در بیان فاکتورهای رشدی مغز تاثیر مثبت دارند)

( F Gómez-Pinilla, and J.P Kesslak,1998.تمرین موش ها در مارپیچ آبی موریس(تمرین حافظه فضایی)،باعث افزایش میزان fibroblast growth factor messenger RNA  درمخچه و هیپوکامپ آنها گردید.در موش های گروه دیگرکه به همان مدت زمان تمرین ورزشی می کردند اما سهم  تمرین حافظه در آنها کمتر بود، افزایش شاخص فوق خیلی کمتر بود.شدت بخشیدن سطح فعالیت های بدنی در هر دو گروه باعث افزایش  fibroblast growth factor messenger RNA گردید.نتایج مطالعه فوق نشان دهنده تاثیر مثبت ورزش در افزایش عملکرد شناختی مغز می باشد(29).

مطالعه انجام شده(Baker L et all,2010)   مبین این است که انجام تمرینات ورزشی هوازی پرشدت  علایم اولیه آلزایمر را کاهش می دهد.در این مطالعه 33 سالمند دچار آسیب شناختی متوسط(mild_cognitive impairment) به دو گروه تقسیم شدند.گروه اول به مدت 6 ماه ،چهار روز در هفته و هر جلسه 45 تا 60 دقیقه تحت راهنمای مربی ورزش تمرین ورزشی هوازی سنگین و گروه دوم همین مدت زمانی را حرکت کششی انجام می دادند.در پایان مطالعه شاخص های مرتبط با توانایی ذهنی و عملکرد شناختی افراد در گروه اول در مقایسه با گروه دوم افزایش یافت(30).

 

Brain_derved neurotrophic factor(BDNF)  ، آلزایمر و ورزش

BDNF پروتئینی است در بدن که از خانواده نروتروفین ها می باشد.نروتروفیک فاکتورها در مغز و دستگاه عصبی  محیطی وجود دارند.نروتروفین ها مواد شیمیایی هستند که به تحریک و کنترل عصب زایی کمک می کنند که BDNF مهم ترین آنها می باشد. BDNF با تاثیر بر نرون های دستگاه عصبی مرکزی و محیطی به سلامت آنها کمک کرده و از رشد و تکامل سیناپس و نرون های جدید حمایت می کند. این ماده در نواحی هیپوکامپ،قشر مخ و مغز قدامی فعال است یعنی مناطقی که در یادگیری،حافظه و تفکر حیاتی و مهم هستند. BDNF به تنهایی نیز برای حافظه بلند مدت مهم است. فعالیت های ورزشی سطح این ماده را در بدن افزایش داده و از این طریق در پیشگیری از افسردگی و اختلالات عصبی در آلزایمر نقش دارد (5،31).

برسی های انجام گرفته روی مغز افرادی که بر اثر ابتلا به آلزایمر فوت کرده اند نشان می دهد که سطح BDNF مغز آنها پایین بوده است.هر چند ارتباط و مکانیسم اثر آن بخوبی مشخص نیست اما مطالعات نشان می دهند نروتروفییک فاکتور ها از جمله BDNF نقش محافظتی در مقابل اثرمضر  Amyloid beta(BA) در آلزایمر دارد(32).

 

References:

1. Berchtold NC, Cotman CW .(1998). "Evolution in the conceptualization of dementia and Alzheimer's disease: Greco-Roman period to the 1960s". Neurobiol. Aging 19 (3): 173–89.

2. Brookmeyer R., Gray S., Kawas C. ( 1998). "Projections of Alzheimer's disease in the United States and the public health impact of delaying disease onset". American Journal of Public Health 88 (9): 1337–42.

3. Brookmeyer Ron , Johnson Elizabeth , Ziegler-Graham Kathryn & Arrighi Michael.(2007).FORECASTING THE GLOBAL BURDEN OF ALZHEIMER’S DISEASE. http://www.bepress.com/jhubiostat/paper130.

4. Iliffe Steve.(2011). What is Alzheimer's disease?.http://www.alzheimers.org.uk/site/scripts/documents_info.php?documentID=100.

5. www.wikipeia.org/Alzheimer.

6. Hardy J and Allsopd.(1991). Amyloid deposition as the central event in the aetiology of Alzheimer's disease. Trends in Pharmacological Sciences.
Volume 12, 1991, Pages 383-388.

7. Mudher A and Lovestone S.(2002). Alzheimer's disease – do tauists and baptists finally shake hands? Trends in Neurosciences.Volume 25, Issue 1, 1 January 2002, Pages 22-26.

8.پارسا.ن.(1390).بیماری آلزایمر : معضل پزشکی در قرن بیست و یکم. مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اراک. شماره پیاپی 55.

9. Larson E B et all.(2004). Survival after Initial Diagnosis of Alzheimer Disease. Ann Intern Med. 2004;140:501-509.

10. Ewbank D C.(1999). Deaths Attributable to Alzheimer's Disease in the United States American Joumal of Public Health January 1999, Vol. 89, No. I.

11. Russell R et all.(1995). Physical Activity and Public Health.

12. Laurin D et all.(2001). Physical Activity and Risk of Cognitive Impairment and Dementia in Elderly Persons. ARCH NEUROL/VOL 58, MAR 2001.

13. Rogers RL, Meyer JS, Mortel KF.(1990). After reaching retirement age physical activity sustains cerebral perfusion and cognition.J Am Geriatr Soc. 1990 Feb;38(2):123-8.

14. Gómez-Pinilla F, So V, Kesslak JP.(1998). Spatial learning and physical activity contribute to the induction of fibroblast growth factor: neural substrates for increased cognition associated with exercise Neuroscience. 1998 Jul;85(1):53-61.

15. Colcombe SJ et all.(2003). Aerobic fitness reduces brain tissue loss in aging humans.J Gerontol A Biol Sci Med Sci. Feb;58(2):176-80.

16. Okumiya K, Matsubayashi K, Wada T, Kimura S, Doi Y, Ozawa T.(1996). Effects of exercise on neurobehavioral function in community-dwelling older people more than 75 years of age. J Am Geriatr Soc. May;44(5):569-72.

17. Williams P, Lord SR.(1997). Effects of group exercise on cognitive functioning and mood in older women. Aust N Z J Public Health. 1997 Feb;21(1):45-52.

18. Yaffe K et all.(2001) A Prospective Study of Physical Activity

and Cognitive Decline in Elderly Women. ARCH INTERN MED/VOL 161, JULY 23,.

19. Broe GA et all.(1998). Health habits and risk of cognitive impairment and dementia in old age: a prospective study on the effects of exercise, smoking and alcohol consumption. Aust N Z J Public Health. 1998 Aug;22(5):621-3.

20. Madden, David et all.(1989). Improving aerobic capacity in healthy older adults does not necessarily lead to improved cognitive performance. Psychology and Aging, Vol 4(3), Sep 1989, 307-320.

21. Verghese Joe et all.(2003). Leisure Activities and the Risk of Dementia

in the Elderly n engl j med 348;25.www.nejm.org june 19, 2003.

22. Hill RD et all. The Impact of Long-term Exercise Training

on Psychological Function in Older Adults Journal of Gerontology: PSYCHOLOGICAL SCIENCES1993, Vol. 48, No. 1.P12-P17.

23. Laurin D et all.(2001). Physical Activity and Risk of Cognitive Impairment and Dementia in Elderly Persons ARCH NEUROL/VOL 58, MAR 2001.

24. Francese Theresa, Sorrell Jeanne & Butler Frieda R.(1997). The effects of regular exercise on muscle strength and functional abilities of late stage Alzheimer's residents. AM J ALZHEIMERS DIS OTHER DEMEN May/June 1997 vol. 12 no. 3 122-127.

25. Williams C L & Tappen R M.)2008). Exercise training for depressed older adults with Alzheimer’s disease. Aging Ment Health. 2008 January ; 12(1): 72–80.

26. Heyn Patricia.(2003). The effect of a multisensory exercise program on engagement, behavior, and selected physiological indexes in persons with dementia. AM J ALZHEIMERS DIS OTHER DEMEN. July/August 2003 .vol. 18 no. 4 247-251.

27. Carla M. Yuede et all.(2009). Effects of voluntary and forced exercise on plaque deposition,hippocampal volume, and behavior in the Tg2576 mouse model of Alzheimer’s disease. Neurobiol Dis. 2009 September ; 35(3): 426–432.

28. Lange-Asschenfeldt C, Kojda G.(2008). Alzheimer's disease, cerebrovascular dysfunction and the benefits of exercise: from vessels to neurons. Exp Gerontol. 2008 Jun;43(6):499-504.

29. Mizuno K et all.(2000). Involvement of Brain-Derived Neurotrophic Factor in Spatial Memory Formation and Maintenance in a Radial Arm Maze Test in Rats. The Journal of Neuroscience, September 15, 2000, 20(18):7116–7121.

30. Baker Laura D t all.(2010). Effects of Aerobic Exercise on Mild Cognitive Impairment. ARCH NEUROL/VOL 67 (NO. 1), JAN 2010.

31. Correia P R t all.(2010). Acute strength exercise and the involvement of small or large muscle mass on plasma brain-derived neurotrophic factor levels. CLINICS 2010;65(11):1123-1126.

33. Mattson M P .(2008). Glutamate and Neurotrophic Factors in Neuronal Plasticity and Disease. Ann N Y Acad Sci. 2008 November ; 1144: 97–112.

 

/ 0 نظر / 310 بازدید